تبليغاتX
جير جيرهاي من
 

وقتی قهرم

دلم هزار بار بیشتر از وقتی که آشتی هستم

هوایت را میکند.

 

+ نوشته شده در  90/01/13ساعت 19:16  توسط jirjirak-khanum  | 

سوگند به تو كه دستمان را مي گيري

بي آنكه احساس كنيم

سوگند به تو كه اميدمان مي دهي

بي آنكه بدانيم

سوگند به تو كه دوستمان داري

بي آنكه بخواهيم

بي تو هيچيم

بي آنكه بخواهيم بدانيم!

TaT

+ نوشته شده در  89/03/14ساعت 17:4  توسط jirjirak-khanum  | 
 

 

          1 اردیبهشت حول ساعت 9 صبح با بهترین آقای دنیا عقد کردم.

+ نوشته شده در  89/02/10ساعت 15:54  توسط jirjirak-khanum 
 

 

   دستهایم را گرفتی و گفتی میمانم...

               ماندنت را دوست دارم ولی دستهای دروغ گویت را نه!!!

+ نوشته شده در  89/01/24ساعت 12:45  توسط jirjirak-khanum  | 
 

 

   سکوت میکنم

تا یا زبان سکوت هم

 

                          بگویم : دوست دارم!!!

+ نوشته شده در  88/12/22ساعت 15:12  توسط jirjirak-khanum  | 
 

 

       منو فقط برای لحظات ناراحتیت میخوای

             و من به ناچار دائم در حال ناراحت کردن تو!!! 

+ نوشته شده در  88/12/06ساعت 8:43  توسط jirjirak-khanum  | 
 

 لاشخور رویاهام با اون گردن چندش آورش ، داشت یه جای وحشتناک پرواز میکرد.

 که ناگهان با صدای یه دختر بچه به خودم اومدم.

 -خانوم یکی بخر!!

 --در حالی که چادرمو _که مثل ماشین پاکسازی پیاده رو رو کرده بود مثل گل_ پاک

می کردم با بی حوصلگی گفتم: نمی خوام.دارم از این دعاها!

 -خواهش میکنم فقط یه دونه.بگیر بده برای اونی که دوسش داری!!خواهش میکنم...

 --دلم براش سوخت.تو چشاش زل زدم.بهش گفتم تو از کجا میدونی من یکیو دوست

  دارم؟!

 -(با نازو ادا )گفت:آخه خانوم من به این کوچیکیم یکیو دوست دارم اونوقت شما که

 اندازه مادرمی نداری!

 --خندم گرفته بود ولی نمی دونم چرا  سعی کردم جدی باشم.دستاشو گرفتم  

  گفتم:کلاس چندمی؟!

 -8 سالمه.ولی مدرسه نمی رم.یه داداش 20 ساله دارم،کار میکنم که پوله دوا 

 درمونشو بدم...

 (و با این حرفش ایندفعه قناری رویاهام به پرواز در اومد).زود به خودم اومدم

گفتم:یکیشو بده.(با تموم وجودم خوشحالیشو از چشمای براقش حس میکردم.)

 پولشو که بهش دادم ، دعا رو دادم به خودش.

 -با تعجب گفت:خانوم پشیمون شدی از اینکه خریدش؟!!میخوای پسش بدی؟؟

 --یه لبخند ملیح زدمو بهش گفتم:مگه خودت نگفتی بدم اونی که دوسش دارم،منم

دادم به تو!

 بهتش زده بود.نذاشتم این حالتش ادامه پیدا کنه.بهش گفتم:توام بده به اونی که

دوسش داری.حالا کی هست

این معشوق شما؟

 بلند داد زدو گفت :خدا جونمه.

و تا تونست دوید...

 ایندفعه نمی دونم چه پرنده ایه که داره .......

                                                            .TaT.

 

+ نوشته شده در  88/11/17ساعت 19:12  توسط jirjirak-khanum  |